قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3504

تاريخ الفي ( فارسى )

خدمت خوارزمشاه رسانيدند . به او پيغام داد كه « اى بدبخت ! سزاى اين تربيتى كه تو را كرده بودم اين افعال بود كه از تو سر زد ؟ » آيا آن جماعت كه در فيروزكوه مىبودند چه گناه كرده بودند كه ايشان را به قتل رسانيدى ؟ » و همچنين يك‌يك افعال شنيعهء او را بر وى مىخواند و او سر در پيش انداخته شرمسار ايستاده بود . بعد از آن خوارزمشاه فرمود كه « اگرچه سزاى افعالى كه از اين بدبخت به ظهور رسيده آن است كه او را پاره‌پاره كنند ، امّا به‌خاطر برادرش محمّد - كه در اين مدّت هرگز از وى امرى كه موجب رنجش خاطر باشد سر نزده - جان او را بخشيدم . امّا يك سال محبوس باشد به مكافات آن اعمال . » و بعد از انقضاى يك سال ، بر ثغرى از ثغور دارابجرد او را تعيين كردند . مقارن اين حال خبر فتح قادربوقا و غلبهء او بر آلپ‌درك رسيد ، و از دار الخلافه رسولان با خلعت‌هاى فاخره و تشريفات لايقه و منشور سلطنت ممالك عراق و خراسان و تركستان رسيدند . خوارزمشاه مردم خليفه را اعزاز و اكرام نموده ، بعد از چند روز رخصت مراجعت فرمود ، و خود چون از هيچ‌جانب دغدغه‌اى نمانده بود متوجّه قطع مادهء ملاحدهء اسماعيليه شده قلعهء قاهره را ، كه سلطان ارسلان بن طغرل قبل از اين گشاده بود و بدان‌سبب به قلعهء ارسلان گشتاى اشتهار داشت ، محاصره نمود . مدّت محاصره به چهار ماه كشيد و اسماعيليه در اين مدّت در باب مدافعت و مزاحمت خوارزمشاه تقصير نكردند . آخر الأمر ، چون ديدند كه آن‌چنان پادشاه عظيم الشأن در باب گرفتن آن قلعه كمال جدّ و اهتمام دارد ، آهسته‌آهسته آن قلعه را خالى كرده با اموال و اسباب خود به قلعهء الموت رفتند . و اين قاهره كه نزديك به سرحدّ رودبار الموت است به دست خوارزمشاه آمد . خوارزمشاه يكى از امراى صاحب قدرت و تدبير را در آن قلعه گذاشت و پسر خود تاج الدّين عليشاه را والى عراق گردانيده اصفهان را از براى اقامت او تعيين نمود ، و خود به جانب خوارزم متوجّه گرديد ، و در دهم ماه جمادى الآخر سنهء ستّ و تسعين و خمسمائه [ - 596 ] هجرى به خوارزم رسيد . و چون ملاحده اين‌همه جدّ و سعى و اهتمام خوارزمشاه را در باب قلع و قمع ايشان از قبل نظام الملك صدر الدّين مسعود - كه وزير مملكت بود - مىدانستند ، هم در آن هفته جمعى از فداييان بر سر راه وزير رفته ، به ضرب كارد كار وى را تمام كردند . و از عجايب امورى كه در عالم به ظهور مىرسد ، يكى كشته شدن اين وزير بود ؛ چه ، ميانهء اين وزير و حاجب كبير شهاب الدّين مسعود خوارزمى ، و حميد الدّين عارض [ زوزنى ] عداوت و دشمنى قديم بود و هميشه اين وزير در مقام آن بود كه ايشان را به نحوى از ميان بردارد . تا آنكه قبل از كشته شدن خودش به اندك روزى ، حميد الدّين عارض را به قتل رسانيدند و در مقام آن بود كه شهاب الدّين حاجب را نيز از عقب او روانه كند كه ناگاه زمانهء